
با اینکه میدونم هیچ وقت این وب رو نمیخونی ولی بازم دارم برات مینویسم
بعضی حرفها رو نمیشه به هیچ کس زد حتی به مامانم که انقد بهم نزدیکیم بعضی حرفا باید یه جایی مکتوب بشن تا همیشه یادت بیارن که چه عشق قشنگی رو داشتی
بی انصاف این حرفا چی بود دیشب میزدی حتی نمیخوام به از دست دادنت فک کنم
به این فکر کنم که اگه مال کس دیگه بشی من چیکار کنم واییییی اصلا تصورشم مزخرفه بگذریم
انقدر خوشحالم که نمیخوام با این حرفا خوشحالیم رو خراب کنم
حس بودنت خیلی خوبه حس داشتنت حس اینکه کنارمی ولی خب ازم دوری اونم 400 کیلومتر
خیلی دارم سعی میکنم بیام پیشت کاش بشه هرچی خدا بخواد من همیشه همه چیز رو به خدا میسپارم
خودش همیشه بهترین رو برام خواسته گرچه کمی دیر اما منو به هدفم رسونده حالا هرچی قسمت باشه خدا جون حواست که به این ور هست؟؟؟
نمیدونم چی شد که انقدر برام دوست داشتنی شدی انقدر دوریت برام سخت و عذاب اور شد واقعا نمیدونم با این حال دیگه بیخیال غرور شدم و هیچی برام مهم نیست فقط تو مهمی خود خودت
از صبح تا حالا منتظر یه زنگ یا یه اس ام اس هستم اما خب شاید خوابی اشکال نداره فدات بشم من منتظر میمونم مثل همون دو ماهی که ازم دور بودی و تازه اون موقع فهمیدم چقدر دوستت دارم
میدونم چقدر سختی کشیدی و نمیتونی به هیچ کس اعتماد کنی امـــــــــــــــــــــا من انقدر به پات عشق میریزم که گذشته ات رو فراموش کنی
کسی که همیشه منتظرته:خانم کوچولو
دوستت دارم فارغ از داشتنت

برچسب:
نویسنده: salma