دیگه موندم چی بنویسم از دیشب تا حالا داغونم به احمق بودن خودم تاسف میخورم واقعا من چرا این همه فاصله مون رو ندیده بودم؟؟اصلا چرا گذاشتم بهم نزدیک بشی؟از دیشب یه بغض لعنتی تو گلومه که موندم چیکارش کنم خسته ام کرده بدجورم خسته ام کرده مدام حرفت دور سرم میپیچه یه بنده خدایی نفرینم کرد به عذاب نفرینش دچار شدم امشب چطوری تو صورتت نگاه کنم تو که دوستم نداشتی چرا با احساساتم بازی کردی؟بگذریم داغون ت از این حرفام ک بخوام باهات چونه بزنم و دلیل ازت بخوام
من محکومم به تحمل کردن محکومم به حرف نزدن و محکوم به بی احساس بودن اخه خدایا چرا من؟؟تنها همدمم همین وبلاگه که گاهی اوقات توش مینویسم اخه یکی نیست به من خر بگه تو رو چه به عاشق شدن با یه حرف کاخ ارزوهام ریخت پایین هرچی که ساخته بودم خرد شد چرا به این فکر نکرده بودم که ما یک سال با هم تفاوت سنی داریم و این از نظر تو خیییییییییییییییلی بده
دوست داشتن من با دوست داشتن تو زمین تا اسمون فرقشه ما خیلی باهم فرق داریم ولی میدنی بازم هروقت زنگ موبایلمو میشنوم تو دلم میگم کاش خودش باشه و این یعنی اخر خریت ادمی نیستم که سریع خودمو ببازم اما خودمو درست میکنم تو دیگه داداش منی باید یاد بگیرم چطوری تو رو دو دستی تقدیم یه نفر دیگه بکنم
داداشی داغونم کجایی که اشکامو ببینی از دیشب اشکامو مخفی کردم که مبادا کسی ببینه و به راز دلم پی ببره نمیخوام کسی بفهمه که با تو بودن برام ارزو ست بگذریم موندم دیگه چی بنویسم اصلا نمیدونم دارم چی میگم فقط دلم میخواد بنویسم
ولی هرچی هم که باشی داداش یا هرچی بازم برات مینویسم اخه من که جز تو کسیو ندارم
دوست دارم به یه جای بزرگ یا صدای بلند فقط اشک بریزم جایی که هیچ کس صدامو نشنوه تا حالا انقدر حس نکرده بودم که تنهام
تنهایی بد دردیه....اهای کسی که نفرینم کردی و گفتی ایشالله عاشق بشی اما اون دوستت نداشته باشه کجایی که اشک هامو ببینی کجایی که ببینی نفرینت منو گرفت
اشکام نمیذاره چیزی بنویسم
تا بعد
![]()
برچسب:
نویسنده: salma