تو کیـــــــــــستی؟؟
صدای نَفس هایِ شَهوت وارت نَفَسَم را بنَد اورده 
به خیالت من همان روسپی سر خیابان هستم که به هر قیمتی بدنش را میفروشد؟؟
نمیشنامت...
نگاه هایت برایم گنگ و نا مفهوم هستند 
عشقم را به بازی گرفتی و به چشم هوس به آن نِگاه کردی 
زن که باشی ....
احساست را به بازی میگیرند و عشقت را هوس خطاب میکنند، تک تک حرف هایت دور مغزم میچرخند
به راستی این عشق بود یا هوس؟؟
خودم هم نمیدانم 
وجودم گم شده ...برای پیدا کردن تلاشی نمیکنم چرا که انگیزه ای ندارم
تو کیستی؟؟
تویی که عشق را به بازی گرفته ای
احساس را لگد مال کردی
خرد شدن تک تک استخوان های احساسم را حس میکنم چه ناجوانمردانه گزینه هوس را برگزیدی
نگاه های شهوت بارت به بدنم ازارم میدهد 
من با این نگاه ها بیگنه ام
کاش انشای بچگی موضوعش این بود:عشق بهتر است یا شهوت
عشقم را به فراموشی میسپارم اما روحم را در دستان مردانه ات که زمانی در دستانم میگرفتم و برایم سر چشمه ارامش بود قرار نمیدم
تو کیستی که من این گونه با تو بیگانه ام و نمیفهممت
صبح نزدیک است و من هنوز گنگ و بی هدف برایت مینویسم
وجودت برایم نا اشناست به امید انکه تمام اینها رویا باشد

برچسب:
نویسنده: salma