خرید بک لینک

فقط باید صدا کنیم کسی رو ، که دستش بازه میتونه ببخشه

خدا خاصیت دستاش اینه ، که بی اندازه میتونه ببخشه

یادمه وقتی این فیلم شروع شد و بعضی از بچه ها ترسیدن من تسلی بهشون دادم و گفتم فیلم هست و نترسید ، اما نمیدونستم درست همون روز ، روز اول ماه رمضون و شب سالگرد عروسیمون ، نینی خودم مرده . چقدر خوش خیال بودم . چقدر برای همه و خودم دعا کردم و غافل از همه چییییییییییز . خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

روز 11 مرداد یعنی دقیقا روز تولد عمو پیام گل که چقدرم برات گریه کرده ، بعد از حمومم به عفونت شک کردم و طی تماسم دکتر گفت برو سونو رفتم و شوکه شدم . باورم نشد و یه جای دیگه رفتم اونم نا امیدم کرد . یادمه وقتی فهمیدم مردی فقط سوئیچ ماشین رو گرفتم و رفتم زار زدم تو ماشین . اذان بود . غروب . دلم سوخته بودااااااااااا . با صدای اذان زار زدم . روانی بودم . نفسام کم آورده بود . اما باید قبول میکردم . 3 روز استراحت مطلق خونه مامانم بودم و بعدشم رفتم اهواز و دکتر مسیحی تایید کرد و شب بعدش با قرص زیرزبونی سقط شدی . هیچوقت یادم نمیره . خودت و بند نافت و جفتت خارج شدید تااازه کیسه آبتم پاره شد . دوستت دارم اما چون بعد تلاشام فهمیدم نمیتونم واسه خودت کاری کنم . شرمندتم دیشب مجبور شدم وسط راه بزارمت و بیام و بدون به اندازه مرگت زجر آور بود اما چاره نداشتم و نمستونستم داشته باشمت . برام هر دوش دردآور بود . حلالم کن . بارها از تو خدا خواستم ببخشیدم گرچه راهی جز این نیست گلم . دوستت دارم .


سلام . سلام به تموم کسایی که تو این مدت کنارم بودن و باعث تسلی خاطرم شدن و برام دعا کردن و بهم امید دادن . از شوهرم و مادر عزیزم و مادر شوهر عزیزم و خواهرای گلم و زن داداشای عزیزم و پدر گلم که خیلی خیلی نگرانم بود و بمیرم براش که بعد از دوروزم مادرش رو از دست داد . خدایش بیامرزد . نمیدونم چه سری بین ماست اما اون بارم که باردار شدم و سقط کردم اونم افتاده بود و کتفش شکست . شاید به این دلیل هست که عاشقشم . دور از جونش نگاهش میکنم مهربونی بابام تو چشماشه . از اینجا دستاشو مسبوسم . داداشا و برادر شوهرای گلم . همه عزیزانم . دوستای گلم ، دوستایی که هیچوقت از نزدیک ندیدمشون اما بی نهایت دلگرمم میکنن و ماهن . دست همتون رو میبوسم .

ای نینی بی وفا . نمیدونم تو هم راحت رفتی یا مثل من مردی و رفتی . الانم نوشتن برام سخته اما خیلی حالم خوبه . خواستم بیام خداحافظی بنویسم و برم و وبلاگت رو ببندم برای همیشه اما دلم نیومد . گذاشتم خوب شم بعدش بیام برات بنویسم و نظرات خاله هات رو گذاشتم به این خاطر که محبتشون رو یادم بمونه و شرمندم . نای جواب دادن ندارم .

هنوزم باورم نمیشه . سعی میکنم بهت فکر نکنم . میدونی انگار یه خوابی هست که قصد بیدار شدنم ندارم ازش . شکر خدا . هزاران بار شکرش که بدتر از این نیست . دنبال درمانم و باید عکس رنگی بگیرم که ببینم مشکل از جات نباشه و سالم باشه . چون بلاخره 9 ماه نینی بعدیم میخواد زندگی کنه . بزرگ شدم و زودتر هضمش کردم . از همه اونایی که زحمتم رو کشیدن ممنونم . امیدوارم اونقدر عمرم اجازه بده و بتونم جبران کنم و بازم فرشته زندگیم . پوریای عزیزم و یار همیشگیم . اینقدر حیا داشت که فکر میکردم تنهام بزاره اما تو تموم لحظات کنارم بود و میدونم متوجه نبود داره چکار میکنه فقط منتظر بود من راحت شم و درد نکشم . میترسم . میترسم بمیرم و پوریا رو بچه به بغل نبینم . اما بیشتر دوست دارم کنار اون زندگی کنم و اونو داشته باشم . چون هیچوقت نمیخوام لذت نینی دار شن که نمیدونم چه جوریه رو با لذت داشتن یه همدم خوب عوض کنم . خدایااااااااااااااااااا این کارو با من میکنی که اونو بیشتر دوست داشته باشم ؟؟؟!!! باور کن من عاشقشم و عشقش رو بیش از پیش نسبت به خودم حس میکنم . خدایا ما رو برای هم نگه دار و مرگمون رو با هم قرار بده یا منو پیش مرگش کن . از زندگیم راضیم خدا وو راضیم به رضای تو . دوستت دارم خدای خووووووبم . ممنونم ازت بابت دادن بهترین ادما بهم .

برچسب: نویسنده: salma تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1391 ساعت: 13:33

صفحه بندی